دارم با چشم های خودم میبینم - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 3:10
ناسور دارم با چشم های خودم میبینم دارم میبینم که چه جوری سی و پنج سال از عمرم متل برق باد گذشت.نمیدونم چقدر ازش باقی مونده...توی این مدت سی و پنج سال دوتا برادر یه مادر ازدست دادم و یه بچه.این که مادرت به مدت ده سال جلوی چشمات مثل شمع آب بشه و هر روزش بدتر از روز قبلش باشه  چیزی که شاید تو دنیا فقط ...
محرم - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 3:10
محرم امسال برام یه رنگ و بوی دیگه داره. نمیدونم چرا، ولي منو برده به محرم های ده، پانزده سال پیش. حال دلم خوبه. حال چشمام بهتر از دلمه. نمیخوهام با هیچکسی با هیچ چیزی درگیر بشم. نبودنم دلیلی به غیر از این حالم نداره. انگار این محرم چیزی و میخواهد بهم بفهمونه. شاید بعدا فهمیدم... ولی فعلا فقط میخواهم...
سحرآمیز بود - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 3:10
ناسور سحرآمیز بود.... جهان فاسد مردم را ، بریز دور و در این دوریبه عطر نافه یِ خود خو کنکمین بگیر جهانت را ، سپس شکارچیانت رابه تیرِ معجزه آهو کنمفصل‌اند زمستان‌ها ، و برف ویرایش‌ی خوبی نیستبرای سرفه‌ ی گلدان‌ ها ، گلی نمانده خودت گُل باشتو را بکار و شکوفا شو ، تو را بچین و تو را بو کنشب است یک تنه ...
جدیدترین اخبار دارم چشم خودم میبینم ؛ اطلاعات مهم و کاربردی - تاریخ: 1405/5/1 ساعت: 11:25
دارم با چشم های خودم میبینماگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «دارم با چشم های خودم میبینم» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. طبق گزارش‌های موجود، دارم میبینم که چه جوری سی و پنج سال از عمرم متل برق باد گذشت.نمیدونم چقدر ازش باقی مونده...توی این مدت سی و پنج سال دوتا برادر یه مادر ازدست دادم و یه بچه...
راهنمای جامع سحرآمیز بود.... ؛ اطلاعات مهم و کاربردی - تاریخ: 1405/5/1 ساعت: 11:25
سحرآمیز بود....اگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «سحرآمیز بود....» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. آخرین بررسی‌ها نشان می‌دهد به عطر نافه یِ خود خو کنکمین بگیر جهانت را ، سپس شکارچیانت رابه تیرِ معجزه آهو کنمفصل‌اند زمستان‌ها ، و برف نسخه‌ی خوبی نیستبرای سرفه‌ ی گلدان‌ ها ، گلی نمانده خودت گُل باش...
سحرآمیز بود.... - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 13:40
جهان فاسد مردم را ، بریز دور و در این دوریبه عطر نافه یِ خود خو کنکمین بگیر جهانت را ، سپس شکارچیانت رابه تیرِ معجزه آهو کنمفصلاند زمستانها ، و برف نسخهی خوبی نیستبرای سرفه ی گلدان ها ، گلی نمانده خودت گُل باشتو را بکار و شکوفا شو ، تو را بچین و تو را بو کنشب است یک تنه زیبا شو ، و چند ماه شکیبا شوس...
تا مرده ای به زنده شدن مُفتَخَر شود.. - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 13:40
دستت مبارک است که چک می زند به گوش دستت مبارک است که می آورد به هوش عیسای دست های مبارک! بزن مرا… تا مُرده ای به زنده شدن مُفتَخَر شود!
.... - تاریخ: 1403/2/1 ساعت: 21:24
شب قبلش اصلا نتونستم بخوابم هر وقت هم که چشمام رفت روی هم کابوس دیدم. صبح اول وقت آنقدر داغون بودم که میدونستم اگر تو خونه بمونیم یه داستان درست و حسابی از توش در میاد اول صبح بردمش خونه مادرش به بهانه تعمیر موتور خونه برگشتم خونه تمام خونه رو وجب به وجب تمیز کردم با حرص تمام. یاد روزهایی افتادم که ...
- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 22:15
دل میرود از دست عیان جای تو خالی ای بی خبر از درد نهان جای تو خالی آفت زده دل همت فریاد ندارد سردار سکوت است زبان جای تو خالی بر مسند آشوب کمین کرده خیالی ای آتش آشوب گران جای تو خالی با کفر کمانش به گمان کافر افکار ایمان مرا کرده نشان جای تو خالی زان پیر شرابی که فشاندی به لبم دوش امروز دلم گشته جو...
تولد - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 18:01
خیلی چیزها توی ذهنم برای نوشتنه .شاید اون موقعه ای که توی اتاقت بودم اگه قرار به نوشتن بود نزدیک به چندین صفحه مینوشتم.حسادت شاید اولین چیزی باشه که بخواهم راجبش صحبت کنم.شاید حس مالکیتی که بقیه نسبت به تو دارند و من با همه دست و پا زدن هام سهمی ازش
بارون میومد - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 18:01
لبخند زد و دستامو گرفت اما توی خوابفردا نشده بیدار شدم بیدار و خرابعکسش روی میز باز از توی قاب بیرون اومدودستامو گرفت باهم دوباره رفتیم توی قابترسیدم اگه بیدار بشم خوابم بپرهگفتم نکنه اصلا” روی میز خوابم نبرهتنها روی تخت تنها توی خواب با اون توی قاب
خیلی حرف دل منه - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 18:01
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمیبینم دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمیآید دمم با جان برآید چون که یک همدم نمیبینم مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم قناعت میکنم با در
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 18:01
تلخ بودن!! هر آدمی به ذات مگه تلخ به دنیا میاد ؟ از کی کلامم زهر دار شد؟ چی شد که تلخ شدم؟ خودم خواستم یا توی این مسیر قرارم دادن؟ حالا از اون چیزی که ساختند متنفرن میخواهن تغییر کنه. اصلا برای چی ساختند که حالا بخواهن تغییرش بدن؟ میگن من شروع ک
شرحی ز حال و حالی زشرح نیست.... - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 18:01
نمیتونم تشخیص بدم یا تفکیک کنم نوشتن برای تو از حال خودم الان برام سخت تره یا حرف زدن با تو و گفتن از حال خودم. شاید تنها چیزی که میتونم بنویسم همین چندتا دیالوگ از فیلم شهرزاده دیگه بیشتر از این دیالوگ ها حرف زدن حکم حرف اضافی زدن داره. میگفت که ب